نويسندگان:دكتر مينو اسدزندي -عزت صمدي پور

آدرس:تهران-دانشگاه علوم پزشكي بقيه ا...(عج ا...)-دانشكده پرستاري

مقدمه:

 باارائه تئوري عمومي سيستم ها توسط لودوينگ برتالنفي در سال 1936 در زيست شناسي ،كه در آن تمام پديده هاي عالم راسيستم معرفي  نموده بود كه داراي اجزاء در حال تعامل و مرتبط باهم هستند كه هدفي را دنبال كرده و توسط مرزي از محيط پيرامون خود جدا مي شوند.انسان نيز بعنوان يكي از موجودات زنده ، يك سيستم باز در حال تعامل با محيط پيرامون خود معرفي شدكه در حال تبادل با محيط پيرامون خود ( و نيز تغييرات دروني خود) قرار گرفته و درون داده هايي را دريافت مي كند و سپس برون داده را بصورت رفتار از خود بروز ميدهد.            

مسئله مهم براي ادامه  حيات و بقاء يك سيستم حفظ تعادل يا همو ستاز (ثبات محيط داخلي سيستم) است كه آنرا بعنوان هدف سيستمهاي حياتي نيز مطرح كرده و(كنون 1939 در فيزيولوژي)اظهار داشتند كه تعادل سيستم ضامن سلامت آن بوده و عدم تعادل در هر يك از ابعاد وجودي انسان سبب بروز بيماري ميشود.

 استرس و تاثير آن بر سلامت و بيماري

زمانيكه ها نس سليه  در سالهاي  1979-  1965ميلادي مفهوم استرس را مطرح كرد  پزشكي از جنبه زيست پزشكي ( نظريه تك تعاملي ) كه در آن براي هر بيماري تنها يك علت بيولوژيك را مؤثرميدانستند خارج شد وبا معرفي بيماريهاي روان تني ( پسيكوسوماتيك) به تاثير عوامل رواني - اجتماعي (علاوه بر عوامل زيستي) در بروز بيماريها پي بردند و پزشكي نيز زيستي رواني اجتماعي پيدا كردواظهار داشتند كه علت 80% انواع بيماريها استرس مي باشد.

بعبارت ديگر چنين اظهار داشتند كه انسان بعنوان يك سيستم باز وقتي كه تحت تاثير عوامل استرسور قرار مي گيرد، دچار حالت عدم تعادل و اختلال در ثبات محيط داخلي خود مي گردد و براي ادامه ثبات محيط داخلي خود ناگزير از سازگار شدن با عامل استرسور است،كه براي اين سازگاري نيزاز مكانيسمهاي سازگاري ( ذاتي و اكتسابي ) استفاده ميكند،چنانچه موفق به بازيابي تعادل مجدد و حفظ هموستاز گردد.(سازگار شود) سلامت مي ماند در غير اينصورت مبتلا به بيماري ميشود.

 مديريت استرس  

در سال 1950ميلادي توماس هلند اظهار داشت كه تنها عامل مشترك در ايجاد هر نوع استرس ،  

جريان زندگي معمولي فرد است،بطوريكه حوادث اتفاقات و بحرانهاي زندگي مي تواند عامل شروع بيماري بوده و فرد را مستعد ابتلاءبه بيماري كنند و بر شدت و وخامت آن بيفزايد .

او معتقد است كه حتي بحثهاي نا مطلوب مي تواند تغييرات فيزيولوژيك ايجاد كنند. لذا در افراديكه قدرت مقابله با فشارهاي زندگي را ندارند، شيوع بيماريها بيشتر است. بر همين اساس مقياس هلمز و ريهي را جهت اندازه گيري اهميت وقايع زندگي پايه ريزي نمود.

جك باركاس مشاهده كرد در كسانيكه نمرات بالايي در آزمون هلمز بدست آورده اند ، سطح ترشح هور مونهاي اپي نفرين و نور اپي نفرين به ميزا ن قابل توجهي بالا است و لذا اظهار داشت كه حتي رفتارهاي كوچك ميتواند تاثيرچشمگيري بر بيوشيمي بدن بگذارند.

 

.

لذا از آنجائيكه انسان نمي تواند خود را از محيط مجزا (ايزوله) كند و تحت تاثير شرايط محيطي فرد و عوامل استرسوري قرار مي گيرد كه در بسياري از مواقع خارج از كنترل فرد ميباشد ، ضروري است كه بتوان استرس را سرپرستي نمود و با مديريت صحيح استرس در زندگي روزمره موفق به حفظ سلامت گرديد.

 

تاثير شرايط رواني بر سيستم عصبي و ايمني( پسيكو نرو ايمونولوژي )

روان -عصب ايمني شناسي يكي از حيطه هاي نسبتا جديدي است كه در دو دهه ي اخير گسترش يافته و يافته هاي آن ،مرزهاي كلاسيك روان و تن را در هم نورديده است.آدر و همكاران (1995) روان-عصب ايمني شناسي را مطالعه تعامل بين نظامهاي رفتاري ،عصبي ،غدد درون ريز ايمني دانسته اند. روزنهان و  سيليگمن (1998) معتقدند كه پسيكونروايمنولوژي شاخه اي از روانشنا سي سلامت است و به اين امر ميپردازد كه چگونه حالت ذهني و رفتار بر دستگاه ايمني و بيماريها تاثير ميگذارندو عوامل روان شناختي چگونه دستگاه ايمني را تغيير مي دهند و بدين طريق خطر ابتلا به بيماريهاي عفوني،آلرژي،بيماريهاي خودايمني ،سرطان و حتي خطر مرگ را افزايش ميدهند.در سايه گسترش اين حيطه نظامهاي كه قبلا مستقل تصور مي شدند،امروزه مرتبط به هم فرض مي شوندو تعامل بين آنها ضرورتي انكار ناپذير در جهت ايجاد تعادل حياتي است.هر چند ارتباط تنيدگي با عملكرد نظام ا يمني نقطه آغازپژوهش در حيطه روان - عصب ايمني شناسي بوده است (آدر و كوهن  1995) مطالعه ارتباط ساير متغيير هاي روان شناختي از حيطه ارتباط بين ويژگيهاي شخصيتي و عملكرد نظام ايمني امروزه جاي خود را در اين حيطه باز كرده است وبزودي محققان متوجه شدند كه رابطه تنيدگي و ايمني به متغييرهاي تعديل كننده روان شناختي از جمله رگه هاي شخصيتي ، سبكهاي مقابله اي ، حمايت اجتماعي ، خلق و ادراك تنيدگي بستگي دارد(سگر استروم و همكاران1998)

يافته هاي بنيادي اين حيطه ، اين فرض را بميان ميآورند كه الگوهاي مختلف رفتاري وشخصيتي، تنيدگي(استرس)، هيجانها وشناختهاي متفاوت ،همگي ميتوانند پاسخهاي سيستم ايمني را تغيير داده و بدين ترتيب خطر ابتلا بيماري را افزايش مي دهند ، لذا پژوهشگران اميد  دارند كه با افزايش دانش خود در اين زمينه بتوانند بوسيله تدابير روانشناختي از بروز برخي بيماريهاي جسماني پيشگيري نموده و حتي با نگاهي خوش بينانه تر از طريق روان درمانگري به درمان بيماريها همت گمارند( روزنهان و سليگمن 1989)

با توجه به اينكه قرن اخير را قرن استرس دانسته و استرسها را عامل 80% انواع بيماريها دانسته وشرايط رواني را بر عملكرد سيستم عصبي و سيستم ايمني بدن و لذا بر سلامت و بيماري مؤثر ميدانند، ايجاد آرامش روحي بوسيله انواع روشهاي مختلف ميتوانند با سرپرستي صحيح استرس ، ضمن گسترده تر نمودن حيطه سازگاري افراد به سلامت افراد كمك مؤثري نمايد.

كاربردي ترين روشها در مديريت استرس

براي كاهش استرس در افراد ميتوان از روشهاي مختلفي استفاده نمود كه از آن جمله:

1- درمانهاي روحاني :( ايمان درماني نيايش شفابخش)

وضعيت سلامت در يك فرد نه تنها به ارتباط فرد با محيط فيزيكي و بين فردي او بستگي دارد ، بلكه به جنبه هاي روحاني فرد نيز وابسته است.

اين  ( روحانيت       sprirituality) ارتباط وجود دارد يك موضوع جديدي نيست.از زمانهاي بسيار قديم با مشاهده تاثير عناصر مرموز روحاني در سلامت و ارتباط درمانگر با كشيش (روحاني) بوده ايم.(keegan  1994)

نقش مذهب در سلامتي در تمام فرهنگها مشهود است.ارتباط جدا نشدني بين وضعيت روح يك فرد( انرژي زندگي) و وضعيت سلامت توسط بسياري از فرهنگها پذيرفته شده است. حفظ سلامت نيازمند تعادلي در زندگي  روحي  فرد است.

 (1993) اظهار ميكنند كه برانگيختن پاسخ آرامشي، منجر به رفتارهاي hoblitzelle poloma poloma , pendleton   ,  &Benson مثبت توام با معنويت در بسياري از افراد ميشود.

) وميل به زندگي و نتايج مطالعه نتايج تحقيقات (well bing)در زمينه تاثير عبادت و دعا بر احساس راحتي  Rebenston  همكاران در مورد تاثير اعتقادات مذهبي بر درمان،به نتايج مثبت آن اشاره دارد.

كالابرس(پپپپپپپپپپپ    Calabross) وGalanter دريافتند: وقتي درمانهاي كلاسيك به انسانهاي دردمند و نا اميد كمكي نمي كنند ، تنها راهي كه براي نجات آنها باقي مي ماند ، مدد خواهي از ايمان و باور مذهبي است. زيرا باور به قدرت حق تعالي و تسليم خواست و اراده الهي شدن به انسان توان تحمل مصائب را بخشيده و يا آنچنان آرامش مي دهد كه تنش را تجربه ننموده و با موقعييت و شرايط موجود سازگار ميگردد.

 

نقش ايمان و اعتقادات مذهبي در مديريت استرس

 تاثير باورها و اعتقادات مذهبي كمتر مورد توجه قرار گرفته،لارسون ( larson) و همكاران ضمن انجام تحقيقي دريافتند كه كمتر از 1% مقالات چاپ شده در مجلات روانشناسي و روانپزشكي مربوط به تحقيقات مذهبي است .

دانشمندان مختلف تاثير ايمان را از طريق تاثير بر روي عوامل رواني-عصبي زيست شناختي (ايمني) در علم پسيكو نرو ايمونولژي مورد بررسي قرار داده و اعلام مي كند كه باور ديني با ايجاد تعادل و فكري ميتواند بر سيستم عصبي و غدد درون ريزو سيستم ايمني تاثير كند و بر بهبود بيماريها تاثير گذارد . اگر اصولا صحيح نيست كه همه چيز را از ديدگاه زيستي بنگريم و نمي توان ادعا نمود ايمان مذهبي تنها از طريق سيستم هاي بيولوژيك تاثير خود را ميگذارند، زيرا انسان فقط يك موجود بيولوژيك نيست بلكه پيچيدگي انسان از چند عاملي بودن وي و خاصه تاثيرات رواني و اجتماعي وي مي باشد.

بنيامين راش(Benyamin Rush) پدر  روانپزشكي آمريكا اظهار مي دارد:

اعتقاد مذهبي آنقدر جهت پرورش و سلامت روان آدمي مهم است كه هوا براي نفس كشيدن وقتي كه فردي نيايش ميكند او معتقداست كه در ارتباط مستقيم با خدا ( قدرت برتر Higher Power ) قرار ميگيرد و لذا نيايش يك بخش جدائي ناپذير از زندگي روحي فرد است كه ميتواند بر سلامت و احساس خوب بودن او تاثير گذارد .

نايتينگل (1969) تشخيص داد كه نيايش به ارتباط افراد با طبيعت و محيط اطراف آنها كمك ميكند

Barasch (1993) به اثرات قابل اندازه گيري عبادت بر سيستمهاي بيولوژيك پي برد .

Byrd&Sherrill (1995) در بررسي اثر نيايش بر بيماران بخشهاي ويژه نشان داد گروهي كه درمانهاي استاندارد طبي راهمراه با نيايش دريافت كردند،داراي عوارض كمتري بوده به داروي كمتري نياز داشته و بهبودي سريع تري را نسبت به گروه كنترل نشان دادند.

Morwick (1995) نشان داد كه درگيري مذهبي به ارتقاء وضعيت سلامت جسمي منجر مي شود.

Larson&Larson (1994) :ما آموخته ايم كه اقدامات مذهبي (نيايش يا حضور ساده در كليسا) به فشار خون پايين تر ،تسريع بهبودي از جراحي و افزايش طول عمر ميشود.

Larry Dossey(1993) مسلم ميداند كه در طرحهاي درماني آينده بايد نيايش را بعنوان جزئي از درمان گنجانيد.

 

2- خنده درماني

يكي از انواع درمانهاي فرعي / مكمل است كه از آن بعنوان راه درماني استفاده ميشود تا به بيمار خانواده و دوستان قدرت بر قراري ارتباط ،رفع هيجانات و برطرف كردن خشم را داده و سازش با احساس درناك را تسهيل مي كند .

تاثير خنده بر سيستمهاي مختلف بدن

در ژلوتولوژي (Gelotology) به بررسي فيزيولوژي خنده ( بعنوان يك رفلكس حركت و يك پاسخ فيزيولوژيك قابل پيش بيني موثر بر پانزده ماهيچه صورت مي پردازند. نشان داده اند كه خنده باعث :

الف - افزايش سطح كاتكول آمينها و كاركرد خوب هوش و حافظه و افزايش فعاليت سمپاتيك ميشود و لذا : يك منبع عالي براي ورزش قلبي خصوصادر بيماران بي تحرك است كه باعث افزايش ضربان قلب فشار خون ، افزايش جريان خون شده و خطر ترومبوز را كاهش ميدهد.مك گي معتقد است كه خنده باعث بالا رفتن ضربان قلب براي حدود پنج دقيقه ميشود.

ب- آرامش تنفسي را توسط تنفس ديافراگمي تسهيل مي كند و با تمييز كردن راه هوايي در بيماران COPD تهويه را افزايش داده و تبادل هواي باقيمانده را مي افزايد. ضمن توسعه عمل سرفه به خروج ترشحات و كاهش خطر عفونتهاي ريه منجر ميشود.

ج- باعث افزايش غلظت ايمونوگلوبولين ها (خصوصا A در شير ،عرق،اشك و ترشحات تنفسي ) مي شود و قدرت ايمني بدن را بالا مي برد.

3- مو سيقي درماني

اساس موسيقي درماني استفاده از تجربيات موزيك ( آواز خواندن ،آلات تفريح ،حركت با موزيك شنيدن موزيك يا خلق موزيك) در تسهيل تغييرات مثبت در رفتار انسان است تا ضمن توسعه مهارتها و تكامل جامع و رشد شخصي ،مهارتهاي ارتباطي ، حركتي و تواناييهاي شناختي و عاطفي را توسعه بخشد.

از موسيقي درماني براي كاهش مدت درمان پزشكي و بالا بردن كيفيت زندگي ( توجه به نيازهاي جسمي و روحي بيمار )استفاده ميشود و استفاده ماهرانه از موزيك مي تواند به فرد در آشكار شدن عواطف خود كمك كند و با ايجاد يك محيط حمايتي به فرد فرصت روبرو شدن با ترسهايش را بدهد.

اثرات موسيقي درماني :

ايجاد احساس آرامش روحي و اطمينان مجدد در فرد

ايجاد فرصت بحث درباره نگرانيها و احساس دروني خويش

ايجاد فرصت براي ارتباط متقابل اجتماعي و سهيم شدن در تجارب شخصي با ديگران

كاهش اضطراب ،بيقراري وبي خوابي و آرامسازي فرد همراه با احساس خوب بودن

كمك به حفظ استقلال و كنترل بر زندگي

كاهش احساس جدايي و تنهايي در فرد و تقويت تصور از خود

كاهش عوارض شيمي درماني خصوصا تهوع استفراغ

              

 

 

 

 

 

 

 

REFRANCES:

1)Arakawa.SH(1999)Relaxation to reduce Nousea, Vomiting and Anxiety in

reduce by chmothrapy in japasson patient coner nurs ,20(5):342-349

2)Delaune&Londner" Fundamental of nursing standards &Practice"Albany-International  thomson publishiny com (ITP)-1998

3)Modalites Moyers "NURSING AND ALTERNATIVE/complementary treatment (1993)

4)Dagan D.O;Laugnter and tears"best medicine for stress nursing for stress, vol   24,NO:(18-26) 

5)Fry W.F "The physiologic effect mirth an laughter",JAMA,April,vol:267NO:13

6) Tonato . M,Rolia-F(1996)"Supportive care Antimetics and Alimenstration            oxford medical publicatin,vol 2,1358-67                                                                      

7)phipps"Medical -surgical nursing (1998) ,concepts and clinical praction ed.ffth moshey(1998),wilomiy .                                                                                            

                               

8)معماريان-ربابه : كاربرد مفاهيم و نظريه هاي پرستاري (1378)- مركز نشر علمي دانشگاه تربيت مدرس

9)خوي نژاد -غلامرضا :روان شناسي تربيتي (1377)چاپ اول، آستان قدس رضوي